سر در گم

یک هفته شد که از کابل بر گشته ام . ذهنم اما همچنان مسافر کابل است . دل و دستم به هیچ چیزی بند نیست و بند نمی شود . شهر به شدت خالی ست . کسی نیست . صدایی نیست . حرفی نیست . سکوت مطلق و گاهی هم وحشتناک . دلم برای سر و صدا ها تنگ است . کابل که بودم از فرط آلودگی صوتی شاکی بودم . در هفته ی اول از کابل و شر و شورش فراری شده بودم . از دست دختر کوچک و زیبای برادرم که همیشه به نحوی مرا تعقیب می کرد فرار می کردم . دلم برای خلوت با خودم تنگ شده بود . هیچ جای خلوتی پیدا نمی شد . هر کجا که میرفتم کسی بود .

حالا ! برای همان وضعیت دل تنگ شده ام .

می خواهم بنویسم . نمی شود ! می خواهم بروی دیده ها و شنیده ها تمرکز کنم . نمی شود ! نمی شود ! در این یک هفته چندین و چند بار فامیل و دوستانم از کابل زنگ زده اند ، منهم زنگ زده ام . راه که میروم در کابل راه می روم . خواب که می کنم کابل خواب می بینم . بعد یازده سال و اندی رفتم و صرف یک ماه ماندم ؟ خودم را ملامت می کنم ! کاش اندکی بیشتر می ماندم !

سر در گم ام !

/ 7 نظر / 15 بازدید
دیوانه

سلام گرامی رسیدن بخیر. خوشا به حال شما که بالاخره بعد از یازده سال دیداری تازه کردید از سرزمین پدری تان. احساس شما وقتی که در افغانستان بودید و چه اکنون که بخیر برگشته اید ، برای من قابل درک است. من نیز دلتنگم. دلتنگ آسمان آبی صاف و یکدست و بدون ابر. دلتنگ نوشیدن آب از چشمه و آرمیدن زیر سایه درخت. نمی دانم کی این توفیق نصیبم خواهد شد که یکبار دیگر من هم سرزمین پدریم را ببینم. سعدی شاعر شیرازی بعد از سی سال جهان گردی وقتی به وطن برگشت این بیت را سرود: چو برگشتم کشور آسوده دیدم... پلنگان رها کرده خوی پلنگی و اما در وطن من پلنگان تازه راه های تازه ایی برای درنده گی یافته اند. در افغانستان چگونه بود؟ مو فق باشید[گل]

دریاباری

سردرگم است دریاباری

کاکه تیغون

پویای عزیز سردرگمی عیبی نیست به شرطی که ابدی نباشد. کمی فاصله،کمی دوری. عجله نکنید.زمان با شما صحبت خواهد کرد.

mehrgan

sar dar gomi gahi aazar dahenda mishawad,darketaan mikonam wali khobi ash injast ke zyad dawam nmikonad...montzer naweshta hayetaan astam.

مریم شهرتاش

درود خیلی وقتها چنین است.. ما همیشه چیزی را می خواهیم که نداریم.

divane

سلام گرامی قپانی!!! موفق باشید[گل]