یک کمی چانس

تا پاسی از شب گذشته ، بیدار نشسته است . کمرش را درد گرفته و چشمانش « بل بل » می کند . مصروف است . آهــــــــا ! تمامش کردم . دو تا سی دی موزیک برای سفر فردایش ساخته است . از اینکه حق کپی رایت را در نظر نگرفته ، کمی نا راحت هست . اما ، خوب ! بلاخره این کاریست که مد روز شده ، او نکند ، هزاران دیگر این کار می کنند . بدنش را کشی می دهد و میرود که بخوابد .

هوا سخت آفتابی و گرم است . نسیم صبحگاهان ، زندگی را در شرائین اش جاری می سازد . نفسی عمیق ، او را به جوانی هایش باز می گرداند . بلی ! همه چیز آماده ی یک سفر خوش و خندان است . تانک موتر پر از بنزین ؟ بلی ! چای و کافی و غذا و نوشابه و .... ؟ بلی ! عینک آفتابی ، کمر بند ایمنی ، استارت ، برو که رفتیم !

باز گل بدخشی ! خدا رحمتت کند مرد ! عجب صدای دلنشینی ! ای شوخ سر زلف تره تاب کی داده ، چشم عسل مست تره خواب کی داده ! حس غربت و غریبی ! قطرات اشک ! جاده های افتاده در دل جنگل و کوه و صحرا ! منظره های از دل زمستان بیرون آمده ! دریاچه های سحر آمیز ! و این بار ، حمید سخی زاده : جونمرگ خیلی نور بنده ، همو دختر قومای مه ، همو دختر قومای مه ! داغ شی ده دلمه منده ، همو دختر قومای مه ، همو دختر قومای مه ! جاده اکنون ، کوهستانی و باریک ! کمی رو به بالا ! مواظب سرعت باید بود ! جونمرگ خیلی نور بنده ، همو دختر قومای مه ! درختانی که از اسارت سرما رهیده اند و دوباره قصد برگ و بار گرفتن دارند ! رود خانه ی باریک ، میشود صدای شر- شرش را شنید ! آواز می خواند ! کوه های با عظمت ! هنوز هم قله های شان برفی ست ! کسی با عجله لب جاده می آید و دست تکان می دهد . چی شده ؟ جاده بند است ؟ سریعآ از سرعتش می کاهد . چشم اش که به پولیس می افتد ، هنوز بدرستی نمیداند ، چه اتفاقی افتاده است ؟ من که کاری نکرده ام ! شاید کنترول ، لایسنس ، الکول و موتر باشد .

: سلام آقا !

: سلام آقا ! روز بخیر !

: شما کمی از سرعت مجاز بالا تر رانندگی می کردید !

: اوه خدای من ! کمی یا بیشتر از کمی ؟ !

: هنوز درست نمیدانم ! شما موتر تان را این بغل پارک کنید و بعد از این که من با این آقا کارم تمام شد با لایسنس تان پیش من بیاید .

: حتمآ !

سگرتش را روشن می کند . مرد دیگری در حالیکه قیافه اش گرفته است ، این طرف و آن طرف قدم می زند .

: شما ، آقا ! بیائید .

: بلی ، بفرمائید !

پولیس با مخابره اش صحبت می کند : بلی ، مفهوم است ! گفتید ، هفتاد و دو کیلو متر در ساعت ؟ بلی ! تمام !

: شما سرعت تان هفتاد و دو کیلو متر در ساعت بود . این در حالیست که سرعت جاده شصت کیلو متر در ساعت هست . شما بین یازده تا پانزده کیلو متر در ساعت ، اختلاف سرعت داشته اید و این به معنی جریمه به مبلغ « به جدولی اشاره می کند که با رنگ های مختلف رنگ آمیزی شده و اعداد و ارقامی را نشان می دهد » دو هزار و نهصد کرون وجه رایج مملکت !

از وقتی که ساکن این مملکت شده بود ، با خودش تعهد کرده بود که شهروند خوبی باشد و به قانون احترام بگذارد . پنج سال می شد که رانندگی می کرد و هیچ گاهی ، کوچک ترین خطایی انجام نداده بود .

خنده ی از سر نا چاری تحویل پولیس می دهد و در حالیکه با او خدا حافظی می کند ، برگ جریمه را می گیرد .

و باز جاده و باز مناظر و باز موسیقی و به نا چار فراموش کردن آنچه که اتفاق افتاد .

این بار اما ، طاهر شباب با صدای حزین اش : غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دارم غمــــــــــــم ، به خــــــــــــــــــــدا دارم غـــــــــــــــــــــــــم !

یک کمی چانس هم خوب هست ! آقا !

/ 2 نظر / 22 بازدید
mehrgan

hamantawr ke delam ast safar khosh wa por aahang brayetaan arzo konam,koshish mikonam meqdar aan jrima ra framosh konam,sabz bmanid

کاکه تیغون

چانس خوب است ولی طرف های ما وشما چندان رفت و آمد ندارد. درس خوب قانون پذیری بود برای ما انارشیست ها. آن آهنگ بازگل بدخشی باید که " چشم عسلی " باشد که بنابر ضرورت آهنگ چشم عسل شده. به نظر من یکی ازبهترین آوازخوانان موسیقی فلکلوریک ما بود آن بزرگوار.