سفر کردم و هیچ قافله ی دل همرهم نبود

خسته ام . تازه ی تازه از سفر بر گشته ام . سفر به خانه ی پدری و آنهم بعد یازده سال آزگار . حرفها دارم . از افغانستان خبر ندارم ، کابل اما خوب بود . نفس می کشید . ریه هایش پر گرد و خاک بود ، اما هنوز هم سرسختانه به زندگی اش ادامه می داد . روز هایش گرم و پر از خاک ، شب هایش اما دل انگیز و روح پرور ، درست مثل یازده سال پیش ! نه ! درست مثل اولین باری که ترکش کردم .

بگذارید نفسی چاق کنم . تر دماغ که شدم ، می نویسم از هر آنچه که دیدم و شنیدم .

از دوستانی که پیام ها و نامه های شان درین مدت بی جواب ماند ، پوزش می طلبم . کابل برق دارد ، انترنت هم دارد . اما حکایت صفحه بالا آمدنش حکایت بر آمدن یوسف از چاه کنعان است .

فعلآ فصل خواب است و نه فصل سوال و جواب !

/ 4 نظر / 11 بازدید
mehrgan

kam kam preshan shoda bodim ke bi khabar koja raftid ? montzer naweshta ha mimaanim

سامان

سلام من یک مرد ایرانی مقیم خارج هستم عذر میخواهم که اینجا مزاحم شدم و اطلاع دارم محل مناسبی برای خواهش من نیست ولی میبخشید چون نمیدانم چطور سایتهای افغانی را پیدا کنم --------- منظور از مزاحمت اینکه بدنبال یک دوست خانم یا اقای افغانی میباشم که بتواند من را از لحاظ زبان افغانی جهت تماس با بعضی سازمانهای افغانی راهنمایی نماید --------- با تشکر فراوان و پوزش از مدیریت محترم سایت samijanson@yahoo.com